فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

160

مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )

نگرفت الا آنكه بر ملك مصر غالب شد و گوى حكومت آن مملكت در چوگان تصرف او در آمد . اكنون كه ديديم كه اين گوى در چوگان تو آمد و تو مردى اعرابى از حجاز و انتقال اين ملك به تو از محالاتست ، دانستيم كه حكم اين گوى باطل شده ازين جهة تعجب نموديم و فى الواقع من آن روز وصول مرتبت پادشاهى مملكت مصر به خود از محالات مىشمردم . زيرا كه به هيچ گونه ميان من و آن مرتبهء رفيعه مناسبتى نبود تا آنكه حق تعالى عرب را باسلام عزيز گردانيد و ما همراه لشكر اسلام فتح شام كرديم و پادشاهى مثل قيصر روم را مغلوب گردانيديم و ملك شام را از دست او بيرون آورده بحدود بلاد رومش رسانيديم و من بامر ابو عبيدة بن الجرّاح بيت المقدس را حصار دادم و فتح واقع شد . مرا آن حكايت در خاطر خطور كرد دانستم كه آنچه بتجربه ملوك قبط را معلوم شده بود در باب استقرار گوى در آستين من اثر آن اكنون بظهور خواهد رسيد . هر آينه اين ملاحظه موجب دلاورى من شد و از عمر بن الخطاب لشكر خواستم و روى بمصر نهادم و مقرّر چنين شد كه من در آخر شام كه قطيّه است [ 70 ر ] توقف كنم و بمملكت مصر در نروم تا آنكه كتابت عمر برسد . اگر لشكر را فرصت آمدن به طرف مصر باشد باتفاق ايشان بمصر در روم و الّا باز گردم تا سال آينده كه امراء صحابه و لشكر اسلام از جنگ كسرى باز گردند و عادت عمر چنان بود كه سالى لشكر بجنگ قيصر فرستادى و سالى بجنگ كسرى و اين سال نوبت فرستادن لشكر به طرف كسرى بود و با عمرو بن العاص چهار هزار مرد زيادت نبود و لشكر قبط از سيصد هزار كس زيادت بودند . عمرو در قطيّه مدتى توقف كرد تا عمر بمدينه رسيد و لشكر به طرف مداين فرستادن بجنگ كسرى ضرورت‌تر بود . مكتوب بعمرو نوشت كه اگر هنوز بمملكت مصر در نرفتهء باتفاق مردمى كه نزد تست باز گرد و اگر در رفتهء روانه گرد كه باز گشتن بعد از در رفتن موجب كسر ناموس لشكر اسلام ميگردد . چون رسول عمر بعمرو رسيد بفطانت و زيركى كه عمرو داشت دريافت كه عمر چنين حكمى كرده ، فى الحال كه كتابت رسيد حكم كرد كه لشكر